دوستم به من گفت عاشق شدی
گفتم عشق یک کلمه است عمل به آن هزار جمله است
برچسب: نویسنده: میلاد تاريخ: جمعه 25 بهمن 1392 ساعت: 1:13
حال من خوب است
فقط کمی بزرگتر شده ام
عقلم قد کشیده
شعورم متبلور شده
دلتنگی هایم کوچک شده اند
و در فاصله کوتاه لبخندها و اشکهایم
آموخته ام زندگی کنم…
برچسب: نویسنده: میلاد تاريخ: جمعه 25 بهمن 1392 ساعت: 1:09
اشــــــتباه اصلـــــــی ما
در زندگـــــــی هـــــــــزاران کار غلطی نیست
که انجام میدهیم، بلکه هزان کار درستی است
که برای اشخاص غلط انجام میدهیم
برچسب: نویسنده: میلاد تاريخ: جمعه 25 بهمن 1392 ساعت: 1:03
آدم از تلخی این تجربه ها می فهمد
که به زیبایی آیینه نباید دل بست
ناگزیرم كه به این فاجعه اقرار كنم:
خوابهایی كه ندیدم، به حقیقت پیوست
كاری از دست دل سوخته ام ساخته نیست
قسمتم در به دری بود -همین است كه هست-
در دلم هرچه در و پنجره دیدم، بستم
راه را بر همه چیز و همه كس باید بست
برچسب: نویسنده: میلاد تاريخ: جمعه 25 بهمن 1392 ساعت: 1:00
ﺩﺭ ﺳﺮﺯﻣﯿﻨﯽ ﮐﻪ
ﻧﺎﻡ ﻗﺒﺮﺳﺘﺎﻧﻬﺎﯾﺶ "ﺑﻬﺸﺖ " ﺍﺳﺖ،
ﻣﻌﻠﻮﻡ ﻣﯽﺷﻮﺩ ﮐﻪ
ﻣﺮﺩﻣﺎﻧﺶ ﺩﺭ "ﺟﻬﻨﻢ " ﺯﻧﺪﮔﯽ ﻣﯽﮐﺮﺩﻩﺍﻧﺪ ...
برچسب: نویسنده: میلاد تاريخ: جمعه 25 بهمن 1392 ساعت: 0:50
رونق ميكده از درس و دعاي ما بود
نيكي پير مغان بين كه چو ما بدمستان
هر چه كرديم به چشم كرمش زيبا بود
دفتر دانش ما جمله بشوييد به مي
كه فلك ديدم و در قصد دل دانا بود
از بتان آن طلب ار حسن شناسي اي دل
كاين كسي گفت كه در علم نظر بينا بود
دل چو پرگار به هر سو دوراني مي كرد
واندر آن دايره سرگشته پا برجا بود
مطرب از درد محبت عملي مي پرداخت
كه حكيمان جهان را مژه خون پالا بود
مي شكفتم زطرب زانكه چو گل بر لب جوي
بر سرم سايه آن سرو سهي بالا بود
پير گلرنگ من اندر حق ازرق پوشان
رخصت خبث نداد ار نه حكايت ها بود
قلب اندوده حافظ بر او خرج نشد
كاين معامل به همه عيب نهان بينا بود
برچسب: نویسنده: میلاد تاريخ: جمعه 25 بهمن 1392 ساعت: 0:47
زندگی
آنقدر ابدی نیست
که هر روز بتوان مهربان بودن
را به فردا انداخت
برچسب: نویسنده: میلاد تاريخ: جمعه 25 بهمن 1392 ساعت: 0:44
و هم خط راست.
انتخاب با خودمان هست :
تا ابد دور خودمان بچرخيد
يا تا بينهايت ادامه بدهیم
برچسب: نویسنده: میلاد تاريخ: جمعه 25 بهمن 1392 ساعت: 0:43
برای آن هایی که دوست دارند
دل من دیر زمانی است که می پندارد:
دوستی نیز گلی است,مثل نیلوفر و ناز ,
ساقه ی ترد ظریفی دارد .
بی گمان سنگدل است انکه روا می دارد .
جان این ساقه ی نازک را دانسته بیازارد!
برچسب: نویسنده: میلاد تاريخ: جمعه 25 بهمن 1392 ساعت: 0:42
می توانم
می توانم خوب، بد، خائن، وفادار، فرشته خو یا شیطان صفت باشم.
من می توانم تو را دوست داشته یا از تو متنفر باشم.
من می توانم سکوت کنم، نادان و یا دانا باشم.ufeff
چرا که من یک انسانم، و این ها صفات انسانى است
و تو هم به یاد داشته باش:
من نباید چیزى باشم که تو می خواهى،
من را خودم از خودم ساخته ام.
منى که من از خود ساخته ام، آمال من است.
تویى که تو از من می سازى آرزوهایت و یا کمبودهایت هستند.
لیاقت انسان ها کیفیت زندگى را تعیین می کند نه آرزوهایشان
و من متعهد نیستم که چیزى باشم که تو می خواهى
و تو هم می توانى انتخاب کنى که من را می خواهى یا نه
ولى نمی توانى انتخاب کنى که از من چه می خواهى
می توانى دوستم داشته باشى همین گونه که هستم، و من هم.
می توانى از من متنفر باشى بى هیچ دلیلى و من هم.
چرا که ما هر دو انسانیم.
این جهان مملو از انسان هاست.
پس این جهان می تواند هر لحظه مالک احساسى جدید باشد.
تو نمی توانى برایم به قضاوت بنشینى و حکمی صادر کنی و من هم.
قضاوت و صدور حکم بر عهده نیروى ماورایى خداوندگار است.
دوستانم مرا همین گونه پیدا می کنند و می ستایند.
حسودان از من متنفرند ولى باز می ستایند.
دشمنانم کمر به نابودیم بسته اند و همچنان می ستایندم.
چرا که من اگر قابل ستایش نباشم نه دوستى خواهم داشت،
نه حسودى و نه دشمنى و نه حتی رقیبى.
من قابل ستایشم، و تو هم.
یادت باشد اگر چشمت به این دست نوشته افتاد
به خاطر بیاورى که آن هایى را که هر روز می بینى و با آنها مراوده می کنى
همه انسان هستند و داراى خصوصیات یک انسان، با نقابى متفاوت
اما همگى جایزالخطا
نامت را انسانى باهوش بگذار
اگر انسان ها را از پشت نقاب هاى متفاوتشان شناختى
و یادت باشد که این ها رموز بهتر زیستن هستند ...
برچسب: نویسنده: میلاد تاريخ: جمعه 25 بهمن 1392 ساعت: 0:40
گاهی وقت هااز دست بعضی مردها ناراحت مشوم با این که خود مردهستم ولی هنوز نیستم بچه ام بابا
واین را همیشه می خوانم
برای زنان که از دست مرد ها ناراحت شده اند این شعر خوب است.
برچسب: نویسنده: میلاد تاريخ: جمعه 25 بهمن 1392 ساعت: 0:38
بعضی وقتها که از دست یه آدم خنگ یا جلب یا هرچی عصبانی میشم دلم از خودم میگیره!خب اون اینطوری آفریده شده یا اینطوری بزرگ شده اون نمیفهمه و درک نمیکنه اما من که میفهمم چرا باید ناراحت بشم؟اون دست خودش نیست اما من که دست خودمه
هرکسی یه جوره!هیچ وقت نمیشه عادات اشتباه یه فردو که از بچگی باهاش بزرگ شده رو تغییر داد مگه اینکه خودش بخواد اما میتونیم با کمی تلاش خودمونو با اون و یا شرایط محیط سازگارکنیم شاید منم از نظر شخص دیگه ای همینطور باشم غیرقابل تحمل باشم ولی خب بازم سعی خودمو میکنم تا درست بشم مسلمامنم خلقیات تغییرناپذیر دارم که اگه بخوام میتونم عوضش کنم
آدما مثل هم نیستند همونطور که بقیه منو تحمل میکنن اینطوری دوستم دارن منم باید اونارو همونطوری دوست داشته باشم حتی اگه کارهاشون باعث شرمندگی من جلوی عده ای بشه اینبار من و اون عده خاص هستیم که نمیفهمیم
این روزها همش یاد حکایت لقمان میفتم و جمله معروف سعدی دراین حکایت :نلقمان را گفتند ادب از که آموختی؟ گفت از بی ادبان! از انجام دادن آنچه از ایشان در نظرم ناپسند آمد، پرهیز کردم.
برچسب: نویسنده: میلاد تاريخ: جمعه 25 بهمن 1392 ساعت: 0:20
پشت شيشه برف ميبارد
در سكوت سينه ام دستي
دانه اندوه ميكارد
مو سپيد آخر شدي اي برف
تا سرانجام چنين ديدي در دلم باريدي ...
اي افسوس بر سر گورم نباريدي
چون نهالي سست ميلرزد
روحم از سرماي تنهايي ميخزد
در ظلمت قلبم وحشت دنياي تنهايي
ديگرم گرمي نمي بخشي عشق
اي خورشيد يخ بسته سينه ام
صحراي نوميديست خسته ام
‚ از عشق هم خسته
برچسب: نویسنده: میلاد تاريخ: جمعه 25 بهمن 1392 ساعت: 0:13
به این فکر بودم که درد دلم را به کی بگم که ناگهان به فکر وبلاگ افتادم به همین دلیل این وبلاگ راساختم تا دردم را به همه بگویم.
معذرت می خواهم اول سلام نکردم سلام به همه ی ایرانیان وهمه ی جهانیان.امیدوارم وبلاگم رامطالعه کنید و
نظر دهید حتی انتقاد
برچسب: نویسنده: میلاد تاريخ: جمعه 25 بهمن 1392 ساعت: 0:11